понедельник, 19 мая 2008 г.

Қуръон ва фаҳми он


فهم قرآن

پرسش:
اگر قرآن كريم به زبان فطرت با مردم سخن گفته است، پس چگونه است كه همگان از فهم معارف قرآن بهره مند نمي شوند؟
پاسخ:
سخن گفتن قرآن كريم به زبان فطرت انسانها و عمومي بودن فهم آن بدين معنا نيست كه بهره همگان از اين كتاب الهي يكسان است. معارف قرآني مراتب فراواني دارد و هر مرتبه آن، بهره گروهي خاص است: «كتاب الله عز و جلّ علي أربعه أشياء: علي العباره والاشاره و اللّطائف و الحقائق. فالعباره للعوام والاشاره للخواص و اللّطائف للأولياء و الحقائق للأنبياء»(1). هر كس به ميزان استعداد خود از قرآن بهره مي برد تا به «مقام مكنون» آن منتهي شود كه تنها پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت آن حضرت به آن راه دارند.
قرآن كريم گرچه كتابي جهاني و جاودانه است و اختصاصي به عصر يا منطقه يا گروهي خاص ندارد؛ اما همگان توفيق بهره گيري از آن را ندارند.
گناه و تبهكاري، الحاد و تقليد باطل از گذشتگان قفل قلب آدمي است و انسان را از تدبّر در معارف و اسرار قرآن باز مي دارد: «أفلا يتدبّرون القرآن أم علي قلوب أقفالها»(2)؛ معارف قرآني در دل بسته نفوذ نمي كند؛ اما كساني كه فطرت خويش را حفظ كرده باشند، چه مانند صهيب از روم آمده باشند و يا مانند سلمان از ايران و يا مانند بلال از حبشه و يا همانند عمّار و ابوذر از سرزمين حجاز برخاسته باشند، همه در برابر اين كتاب الهي يكسانند؛ زيرا قرآن كريم اختصاصي به اقليم يا نژاد خاصي ندارد،بلكه شفاي دردهاي روحي و عامل هدايت و رحمت براي همه انسانهاست: «يا أيّها النّاس قد جاءتكم موعظه من ربّكم و شفاء لما في الصدور و هدي و رحمه للمؤمنين».(3)
غرض آن كه، هدايت قرآن بالاصاله عمومي است و آياتي مانند: «ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين»(4)، «انّما أنت منذر من يخشيها»(5)، «لينذر من كان حيّا»(6) نيز ناظر به اختصاص دعوت قرآن به پارسايان، اهل خشيت و زنده دلان نيست؛ بلكه ناظر به بهره وري از قرآن و مانند آن است؛ پس در عين آن كه قرآن براي هدايت همگان است، تنها انسانهاي پارسا و بيداردل از آن بيمناك مي شوند و از اين رو در كنار «انّما أنت منذر من يخشيها»(7) سخن از «و تنذر به قوماً لدّا»(8) و جهاني بودن اصل انذار دارد؛ زيرا قرآن به عنوان «للعالمين نذيرا»(9) نازل شد و كساني كه از انذار بهره مي برند بيداردلان خداترسند و كساني كه از آن پند نمي گيرند و به سوء عاقبت گرفتار و مشمول وعيدهاي الهي مي شوند افراد لدود و لجوجند و مطالب فوق از آياتي كه به نمونه هاي آنها اشاره شد استفاده مي شود.
يكي از دستمايه هاي لازم براي استفاده از قرآن، فطرتي است كه به تيرگي گناه آلوده نشده باشد. حتي يك دانشمند مادي نيز اگر فطرت توحيدي خود را با تبهكاري نيالوده باشد، مي تواند از هدايت قرآن بهره مند شود؛ اما اگر نور فطرت خود را با عناد ملحدانه خاموش كرده باشد از قرآن بهره نمي برد.
چون قرآن نسبت به تفهيم فرهنگ فطرت رسالت ويژه دارد، پس هيچ يك از داوريهاي افراطي ها يا تفريطي ها درباره آن راست نيست؛ گروهي براي انحصار حجيّت در روايت و روي گرداني از قرآن، آن را صامت، بي زبان و ابكم پنداشتند و جز الغاز و معماهاي غير مفهوم چيزي براي آن قائل نبودند، عده اي زبان آن را رمز محض به معارف باطني پنداشتند كه غير از اوحدي مرتاض احدي به آن دسترسي ندارد و گروهي نيز به ابتذال گراييده، صرف دانستن عربي را براي فهم قرآن كافي انگاشتند و افراد عادي را براي فهم معاني قرآن صالح پنداشتند و نياز به علم تفسير را انكار كردند؛ همه اين اوهام منسوج، منسوخ است.
عمومي بودن فهم قرآن و ميسور بودن درك معارفش براي همگان، بدين معنا نيست كه هركس، گرچه با قواعد ادبيات عرب آشنا نباشد و گرچه از علوم پايه ديگر كه در فهم قرآن دخيل است، آگاه نباشد، توان تدبّر در مفاهيم قرآني و استنباط از قرآن را دارد و سرانجام به نتيجه استنباط خويش مي تواند استناد و احتجاج كند؛ بلكه بدين معناست كه اگر كسي به قواعد ادبيات عرب و ساير علوم پايه مؤثر در فهم قرآن آگاه بود توان و حق تدبر در مفاهيم آن را دارد و مي تواند به حاصل استنباط خود استناد و احتجاج كند.
پي نوشت ها
1- بحار، ج75، ص872.
2- سوره محمد، آيه42.
3- سوره يونس، آيه75.
4- سوره بقره، آيه2.
5- سوره نازعات، آيه54.
6- سوره يس، آيه 07.
7- سوره نازعات، آيه54.
8- سوره مريم، آيه79.
9- سوره فرقان، آيه1

Комментариев нет: