از آنجا كه در ميان شاعران افراد پاك و هدفداري پيدا مي شوند كه اهل عمل و حقيقتند، و دعوت كننده به راستي و پاكي (هرچند از اين قماش شاعران در آن محيط كمتر يافت مي شد) قرآن براي اينكه حق اين هنرمندان با ايمان و تلاشگران صادق، ضايع نگردد، با يك استثناء صف آنها را از صف ديگران جدا كرده، مي گويد: «مگر كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند. (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات). شاعراني كه هدف آنها تنها شعر نيست، بلكه در شعر، هدفهاي الهي انساني مي جويند، شاعراني كه غرق در اشعار نمي شوند و غافل از خدا، بلكه «خدا را بسيار ياد مي كنند» و اشعارشان مردم را به ياد خدا وامي دارد. (و ذكروا الله كثيرا)
«و به هنگامي كه مورد ستم قرار مي گيرند، از اين ذوق خويش، براي دفاع از خويشتن و مؤمنان به پا مي خيزند.»
(وانتصروا من بعد ماظلموا)
و اگر به هجو و ذم گروهي با اشعارشان مي پردازند، به خاطر اين است كه از حق در برابر حمله و هجوم شعري آنان دفاع كنند.
و به اين ترتيب چهار صفت براي اين شاعران با هدف بيان كرده: «ايمان»، «عمل صالح»، «بسيار به ياد خدا بودن» و «در برابر ستمها بپا خاستن و از نيروي شعر براي دفع آن كمك گرفتن» است.
كفار و مشركان پيامبر(ص) را متهم به شاعري مي كردند.
چنانكه گفتيم از آيات مختلف قرآن استفاده مي شود كه يكي از تهمتهاي رايج كه به پيامبر اسلام(ص) مي بستند، شعر و شاعري بود و آيات فوق نيز پاسخي بود به چنين اتهامي.
آنها (كفار و مشركان) به خوبي مي دانستند كه قرآن كمترين شباهت به شعر ندارد، نه از نظر ظاهر يعني نظم و وزن و قافيه شعري، و نه از نظر محتوا، تشبيهات و تخيلات و تغزلات شاعرانه.
ولي آنها چون جاذبه فوق العاده قرآن را در افكار مردم مي ديدند، و آهنگ دلنشين آن را در درون جان خويش احساس مي كردند، براي پرده افكندن بر اين نور الهي گاه آن را سحر مي ناميدند، چرا كه نفوذ مرموز در افكار داشت و گاهي شعر مي خواندند، چرا كه دلها را تكان مي داد و به همراه خود مي برد!
آنها در حقيقت مي خواستند مذمت كنند، اما با اين سخن مدح مي كردند و اين گفتارشان سند زنده اي بود بر نفوذ خارق العاده قرآن در افكار و دلهاي مردم.
قرآن درباره پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «و ماعلمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذكر و قرآن مبين لينذر من كان حيا» (ما شعر به او نياموختيم و شعر و شاعري شايسته او نيست، بلكه اين ذكر و قرآني است آشكار تا كسي را كه زنده است بيم داده شود.) (يس69)
بدون شك ذوق شعر، و هنر شاعري مانند همه سرمايه هاي وجودي انسان در صورتي ارزشمند است كه در يك مسير صحيح به كار افتد و از آن بهره گيري مثبت و سازنده شود، اما اگر به عنوان يك وسيله مخرب براي ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بي بندوباري مورد استفاده واقع شود. و يا انسانها را به پوچي و بيهودگي و خيال پروري سوق دهد، يا تنها يك سرگرمي بي محتوي تلقي گردد، بي ارزش و حتي زيانبار است.
و با اين جمله پاسخ اين سؤال روشن مي شود كه بالاخره از آيات فوق چنين مي فهميم كه شاعر بودن خوب است يا بد؟ زشت است يا زيبا؟ اسلام با شعر موافق است يا مخالف؟
پاسخ اين سخن آن است كه ارزيابي اسلام در اين زمينه روي «هدفها»، «جهت گيري ها» و «نتيجه ها» است، به گفته امير مومنان علي(ع) هنگامي كه گروهي از يارانش در يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان به هنگام افطار، سخن به شعر و شاعران كشيدند، آنها را مخاطب ساخته فرمود: «اعلموا ان ملاك امركم الدين، و عصمتكم التقوي، و زينتكم الادب، و حصون اعراضكم الحلم» 1
«بدانيد ملاك كار شما دين است، و مايه حفظ شما تقوي است، زينت شما ادب و دژهاي محكم آبروي شما، حلم و بردباري است.»
اشاره به اينكه شعر وسيله اي است و معيار ارزيابي آن هدفي است كه شعر در راه آن به كار گرفته مي شود.
اما متاسفانه در طول تاريخ ادبيات اقوام و ملل جهان، از شعر سوء استفاده فراوان شده است، و اين ذوق لطيف الهي در محيط هاي آلوده آنچنان به ننگ كشيده شده است كه گاه از موثرترين عوامل فساد و تخريب بوده است، مخصوصا در عصر جاهليت كه دوران انحطاط فكري و اخلاقي قوم عرب بود، «شعر»، «شراب» و «غارت» همواره در كنار هم قرار داشتند!
ولي چه كسي مي تواند اين حقيقت را انكار كند كه اشعار سازنده و هدفدار در طول تاريخ حماسه هاي فراوان آفريده است و گاه قوم و ملتي را در برابر دشمنان خونخوار و ستمگر آنچنان بسيج كرده كه بي پروا از همه چيز بر صف دشمن زده و قلب او را شكافته اند.
در دوراني كه شاهد و ناظر بارور شدن انقلاب اسلامي بوديم با چشم خود ديديم كه افكار و آرائي كه در قالب شعر ريخته مي شد چه شور و هيجان و جنبشي مي آفريد و چگونه خونها را در رگها به جوش مي آورد، و صفوف انسانها را به خروش وامي داشت، و چگونه اين اشعار كوتاه و ساده، اما حماسي و هيجان انگيز لرزه بر اندام دشمن مي انداخت و پايه هاي كاخشان را متزلزل مي كرد.
چه كسي مي تواند انكار كند كه گاه يك شعر اخلاقي آنچنان در اعماق جان انسان نفوذ مي كند كه يك كتاب بزرگ و پرمحتوا كار آن را انجام نمي دهد.
آري همانگونه كه در حديث معروف از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است: «ان من الشعر لحكمه، و ان من البيان لسحرا » «بعضي از اشعار، حكمت است، و پاره اي از سخنان، سحر!» 2 گاهي اشعار غوغا به پا مي كند.
گاه كلمات موزون شاعرانه، برندگي شمشير، و نفوذ تير را در قلب دشمن دارد، چنانكه در حديثي از پيامبر اسلام(ص) مي خوانيم در مورد چنين اشعاري فرود: «والذي نفس محمد بيده فكانما تنضونهم بالنبل!» «به آن كسي كه جان محمد(ص) در دست قدرت او است، با اين اشعار گويي تيرهايي به سوي آنها پرتاب مي كنيد!»3
اين سخن را آنجا فرمود: كه دشمن با اشعار هجوآميزش براي تضعيف روحيه مسلمانان تلاش مي كرد، پيامبر(ص) دستور داد كه در مذمت آنان و تقويت روحيه مومنين، شعر بسرايند.
و در مورد يكي از شعراي مدافع اسلام فرمود: «اهجهم فان جبرائيل معك!» «آنها را هجو كن كه جبرئيل با تو است.»4
مخصوصاً هنگامي كه «كعب بن مالك» شاعر با ايماني كه در تقويت اسلام شعر مي سرود از پيامبر(ص) پرسيد يا رسول الله درباره شعر، اين آيات مذمت آميز نازل شده، چه كنم؟ فرمود: «ان المومن يجاهد بنفسه و سيفه و لسانه» «مومن با جان و شمشير و زبانش در راه خدا جهاد مي كند.»5
از ائمه اهلبيت(ع) نيز توصيف فراواني درباره اشعار و شعراء با هدف و دعا در حق آنان، و جايزه فراوان به آنها، رسيده است كه در ادامه مطلب به آنها اشاره مي كنيم.
افسوس كه در طول تاريخ، گروهي اين هنر بزرگ و ذوق لطيف ملكوتي را كه از زيباترين مظاهر آفرينش است آلوده كرده اند، و از اوج آسمان با حضيض ماديگري سقوطش دادند، آنقدر دروغ گفتند كه ضرب المثل معروف «احسنه اكذبه» (بهترني شعر دروغترين آن است) به وجود آمد.
گاه آن را در خدمت ظالمان و جباران درآوردند و به خاطر صله ناچيز آنچنان تملق و چاپلوسي كردند كه نه كرسي فلك را به زير پا نهاد، «تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند!»
و گاه در وصف عيش و شراب و رسوايي و ننگ آنقدر پيش رفتند كه فلك از ذكر آن شرم دارد.
گاه آتش جنگهايي را با اشعار خود برافروختند و انسانها را براي غارت و كشتار به جان هم انداختند و صفحه زمين را از خون بي گناهان رنگين ساختند.
ولي در مقابل، شعراي با ايمان و پرهمتي بودند كه باج به فلك نمي دادند، و اين قريحه ملكوتي را در طريق آزادگي انسانها و پاكي و تقوا و مبارزه با دزدان و غارتگران و جباران به كار گرفتند و به اوج افتخار رسيدند.
گاهي در دفاع از حق، اشعاري گفتند كه با هر بيتي، بيتي در جنت براي خود خريدند.6
و گاه در دورانهاي خفقان باري كه حكام بيدادگر همچون «بني اميه» و «بني عباس»، نفسها را در سينه ها حبس كرده بودند با گفتن قصيده اي همچون قصيده «مدارس آيات» قلبها را جلا دادند، و پرده هاي دروغ و تزوير را كنار زدند چنانكه گويي روح القدس اين اشعار را بر زبان آنها جاري مي ساخت. 7
و گاه براي ايجاد حركت در توده هاي رنج ديده و احساس حقارت مي كردند اشعاري مي سرودند و شور و حماسه و هيجان مي آفريدند.
قرآن درباره اينها مي فرمايد: «الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكروالله كثيراً و انتصروا من بعد ماظلموا» جالب اينكه اين گروه از شاعران، گاهي چنان آثار جاودانه اي از خود به يادگار گذاشتند كه پيشوايان بزرگ اسلام، طبق بعضي از روايات، مردم را به حفظ اشعار آنها توصيه مي فرمودند، چنانكه درباره اشعار «عبدي» از «امام صادق» نقل شده كه فرمود: «يامعشرالشيعه علموا اولادكم شعر العبدي، فانه علي دين الله»، «به فرزندان خود اشعار عبدي را بياموزيد كه او بر دين خدا است.»8
اين بحث را با يكي از اشعار معروف عبدي كه در زمينه خلافت و جانشيني پيامبراسلام(ص) سروده پايان مي دهيم:
وقالوا رسول الله ما اختار بعده .اماما و لكنا لانفسنا اخترنا!. اقمنا اماما ان اقام علي الهدي .اطعناء و ان ضل الهدايه قومنا! .فقلنا اذا انتم امام اما مكم .بحمد من الرحمن تهتم و لاتهنا .ولكننا اخترنا الذي اختار ربنا. لنا يوم خم مااعتدينا ولاحلنا!. و نحن علي نور من الله واضح. فيارب زدنا منك نورا و ثبتنا!
ترجمه :«آنها گفتند رسول خدا(ص) براي بعد از خود كسي را به عنوان امام انتخاب نكرده است ولي ما خود انتخاب مي كنيم.
ما امامي برمي گزينيم اگر بر راه هدايت بود اطاعتش مي كنيم، و اگر از راه گمراهان رفت او را بركنار مي كنيم.
ما به آنها گفتيم دراين صورت شما امام خود هستيد، شما سرگردان شديد و ما سرگردان نيستيم. ولي ما همان را برگزيديم كه پروردگار ما براي ما روز غديرخم برگزيده و از آن كمترين انحراف و عدولي نخواهيم داشت.
ما بر نور واضح الهي هستيم، پروردگارا بر نورانيت ما بيفزا و ما را ثابت قدم بدار.»9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 20 ص 261
2- ابن حديث را گروه زيادي از دانشمندان اسلام اعم از شيعه و اهل تسنن در كتابهاي خود آورده اند (به كتاب الغدير ج 2 ص 9 مراجعه فرمائيد).
3- مسند احمد جلد 3 ص 260
4- مسند احمد جلد 4 ص 299
5- تفسير قرطبي جلد 7 ص 3869
6- از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: من قال فينا بيت شعر بني الله بيتاً في الجنه: «هركس درباره ما بيتي بگويد خدا خانه اي در بهشت براي او بنا مي كند» (الغدير ج 2 ص 3).
7- در حديث ديگري از امام صادق(ع) مي خوانيم: ما قال فينا قائل بيت شعر حتي يؤيد بروح القدس (عيون اخبارالرضا).
8- نورالثقلين جلد4 ص71
9- افكني و الالقاب ج2 ص455
10- تفسير نمونه ج15 ص386
«و به هنگامي كه مورد ستم قرار مي گيرند، از اين ذوق خويش، براي دفاع از خويشتن و مؤمنان به پا مي خيزند.»
(وانتصروا من بعد ماظلموا)
و اگر به هجو و ذم گروهي با اشعارشان مي پردازند، به خاطر اين است كه از حق در برابر حمله و هجوم شعري آنان دفاع كنند.
و به اين ترتيب چهار صفت براي اين شاعران با هدف بيان كرده: «ايمان»، «عمل صالح»، «بسيار به ياد خدا بودن» و «در برابر ستمها بپا خاستن و از نيروي شعر براي دفع آن كمك گرفتن» است.
كفار و مشركان پيامبر(ص) را متهم به شاعري مي كردند.
چنانكه گفتيم از آيات مختلف قرآن استفاده مي شود كه يكي از تهمتهاي رايج كه به پيامبر اسلام(ص) مي بستند، شعر و شاعري بود و آيات فوق نيز پاسخي بود به چنين اتهامي.
آنها (كفار و مشركان) به خوبي مي دانستند كه قرآن كمترين شباهت به شعر ندارد، نه از نظر ظاهر يعني نظم و وزن و قافيه شعري، و نه از نظر محتوا، تشبيهات و تخيلات و تغزلات شاعرانه.
ولي آنها چون جاذبه فوق العاده قرآن را در افكار مردم مي ديدند، و آهنگ دلنشين آن را در درون جان خويش احساس مي كردند، براي پرده افكندن بر اين نور الهي گاه آن را سحر مي ناميدند، چرا كه نفوذ مرموز در افكار داشت و گاهي شعر مي خواندند، چرا كه دلها را تكان مي داد و به همراه خود مي برد!
آنها در حقيقت مي خواستند مذمت كنند، اما با اين سخن مدح مي كردند و اين گفتارشان سند زنده اي بود بر نفوذ خارق العاده قرآن در افكار و دلهاي مردم.
قرآن درباره پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «و ماعلمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذكر و قرآن مبين لينذر من كان حيا» (ما شعر به او نياموختيم و شعر و شاعري شايسته او نيست، بلكه اين ذكر و قرآني است آشكار تا كسي را كه زنده است بيم داده شود.) (يس69)
بدون شك ذوق شعر، و هنر شاعري مانند همه سرمايه هاي وجودي انسان در صورتي ارزشمند است كه در يك مسير صحيح به كار افتد و از آن بهره گيري مثبت و سازنده شود، اما اگر به عنوان يك وسيله مخرب براي ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بي بندوباري مورد استفاده واقع شود. و يا انسانها را به پوچي و بيهودگي و خيال پروري سوق دهد، يا تنها يك سرگرمي بي محتوي تلقي گردد، بي ارزش و حتي زيانبار است.
و با اين جمله پاسخ اين سؤال روشن مي شود كه بالاخره از آيات فوق چنين مي فهميم كه شاعر بودن خوب است يا بد؟ زشت است يا زيبا؟ اسلام با شعر موافق است يا مخالف؟
پاسخ اين سخن آن است كه ارزيابي اسلام در اين زمينه روي «هدفها»، «جهت گيري ها» و «نتيجه ها» است، به گفته امير مومنان علي(ع) هنگامي كه گروهي از يارانش در يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان به هنگام افطار، سخن به شعر و شاعران كشيدند، آنها را مخاطب ساخته فرمود: «اعلموا ان ملاك امركم الدين، و عصمتكم التقوي، و زينتكم الادب، و حصون اعراضكم الحلم» 1
«بدانيد ملاك كار شما دين است، و مايه حفظ شما تقوي است، زينت شما ادب و دژهاي محكم آبروي شما، حلم و بردباري است.»
اشاره به اينكه شعر وسيله اي است و معيار ارزيابي آن هدفي است كه شعر در راه آن به كار گرفته مي شود.
اما متاسفانه در طول تاريخ ادبيات اقوام و ملل جهان، از شعر سوء استفاده فراوان شده است، و اين ذوق لطيف الهي در محيط هاي آلوده آنچنان به ننگ كشيده شده است كه گاه از موثرترين عوامل فساد و تخريب بوده است، مخصوصا در عصر جاهليت كه دوران انحطاط فكري و اخلاقي قوم عرب بود، «شعر»، «شراب» و «غارت» همواره در كنار هم قرار داشتند!
ولي چه كسي مي تواند اين حقيقت را انكار كند كه اشعار سازنده و هدفدار در طول تاريخ حماسه هاي فراوان آفريده است و گاه قوم و ملتي را در برابر دشمنان خونخوار و ستمگر آنچنان بسيج كرده كه بي پروا از همه چيز بر صف دشمن زده و قلب او را شكافته اند.
در دوراني كه شاهد و ناظر بارور شدن انقلاب اسلامي بوديم با چشم خود ديديم كه افكار و آرائي كه در قالب شعر ريخته مي شد چه شور و هيجان و جنبشي مي آفريد و چگونه خونها را در رگها به جوش مي آورد، و صفوف انسانها را به خروش وامي داشت، و چگونه اين اشعار كوتاه و ساده، اما حماسي و هيجان انگيز لرزه بر اندام دشمن مي انداخت و پايه هاي كاخشان را متزلزل مي كرد.
چه كسي مي تواند انكار كند كه گاه يك شعر اخلاقي آنچنان در اعماق جان انسان نفوذ مي كند كه يك كتاب بزرگ و پرمحتوا كار آن را انجام نمي دهد.
آري همانگونه كه در حديث معروف از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است: «ان من الشعر لحكمه، و ان من البيان لسحرا » «بعضي از اشعار، حكمت است، و پاره اي از سخنان، سحر!» 2 گاهي اشعار غوغا به پا مي كند.
گاه كلمات موزون شاعرانه، برندگي شمشير، و نفوذ تير را در قلب دشمن دارد، چنانكه در حديثي از پيامبر اسلام(ص) مي خوانيم در مورد چنين اشعاري فرود: «والذي نفس محمد بيده فكانما تنضونهم بالنبل!» «به آن كسي كه جان محمد(ص) در دست قدرت او است، با اين اشعار گويي تيرهايي به سوي آنها پرتاب مي كنيد!»3
اين سخن را آنجا فرمود: كه دشمن با اشعار هجوآميزش براي تضعيف روحيه مسلمانان تلاش مي كرد، پيامبر(ص) دستور داد كه در مذمت آنان و تقويت روحيه مومنين، شعر بسرايند.
و در مورد يكي از شعراي مدافع اسلام فرمود: «اهجهم فان جبرائيل معك!» «آنها را هجو كن كه جبرئيل با تو است.»4
مخصوصاً هنگامي كه «كعب بن مالك» شاعر با ايماني كه در تقويت اسلام شعر مي سرود از پيامبر(ص) پرسيد يا رسول الله درباره شعر، اين آيات مذمت آميز نازل شده، چه كنم؟ فرمود: «ان المومن يجاهد بنفسه و سيفه و لسانه» «مومن با جان و شمشير و زبانش در راه خدا جهاد مي كند.»5
از ائمه اهلبيت(ع) نيز توصيف فراواني درباره اشعار و شعراء با هدف و دعا در حق آنان، و جايزه فراوان به آنها، رسيده است كه در ادامه مطلب به آنها اشاره مي كنيم.
افسوس كه در طول تاريخ، گروهي اين هنر بزرگ و ذوق لطيف ملكوتي را كه از زيباترين مظاهر آفرينش است آلوده كرده اند، و از اوج آسمان با حضيض ماديگري سقوطش دادند، آنقدر دروغ گفتند كه ضرب المثل معروف «احسنه اكذبه» (بهترني شعر دروغترين آن است) به وجود آمد.
گاه آن را در خدمت ظالمان و جباران درآوردند و به خاطر صله ناچيز آنچنان تملق و چاپلوسي كردند كه نه كرسي فلك را به زير پا نهاد، «تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند!»
و گاه در وصف عيش و شراب و رسوايي و ننگ آنقدر پيش رفتند كه فلك از ذكر آن شرم دارد.
گاه آتش جنگهايي را با اشعار خود برافروختند و انسانها را براي غارت و كشتار به جان هم انداختند و صفحه زمين را از خون بي گناهان رنگين ساختند.
ولي در مقابل، شعراي با ايمان و پرهمتي بودند كه باج به فلك نمي دادند، و اين قريحه ملكوتي را در طريق آزادگي انسانها و پاكي و تقوا و مبارزه با دزدان و غارتگران و جباران به كار گرفتند و به اوج افتخار رسيدند.
گاهي در دفاع از حق، اشعاري گفتند كه با هر بيتي، بيتي در جنت براي خود خريدند.6
و گاه در دورانهاي خفقان باري كه حكام بيدادگر همچون «بني اميه» و «بني عباس»، نفسها را در سينه ها حبس كرده بودند با گفتن قصيده اي همچون قصيده «مدارس آيات» قلبها را جلا دادند، و پرده هاي دروغ و تزوير را كنار زدند چنانكه گويي روح القدس اين اشعار را بر زبان آنها جاري مي ساخت. 7
و گاه براي ايجاد حركت در توده هاي رنج ديده و احساس حقارت مي كردند اشعاري مي سرودند و شور و حماسه و هيجان مي آفريدند.
قرآن درباره اينها مي فرمايد: «الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكروالله كثيراً و انتصروا من بعد ماظلموا» جالب اينكه اين گروه از شاعران، گاهي چنان آثار جاودانه اي از خود به يادگار گذاشتند كه پيشوايان بزرگ اسلام، طبق بعضي از روايات، مردم را به حفظ اشعار آنها توصيه مي فرمودند، چنانكه درباره اشعار «عبدي» از «امام صادق» نقل شده كه فرمود: «يامعشرالشيعه علموا اولادكم شعر العبدي، فانه علي دين الله»، «به فرزندان خود اشعار عبدي را بياموزيد كه او بر دين خدا است.»8
اين بحث را با يكي از اشعار معروف عبدي كه در زمينه خلافت و جانشيني پيامبراسلام(ص) سروده پايان مي دهيم:
وقالوا رسول الله ما اختار بعده .اماما و لكنا لانفسنا اخترنا!. اقمنا اماما ان اقام علي الهدي .اطعناء و ان ضل الهدايه قومنا! .فقلنا اذا انتم امام اما مكم .بحمد من الرحمن تهتم و لاتهنا .ولكننا اخترنا الذي اختار ربنا. لنا يوم خم مااعتدينا ولاحلنا!. و نحن علي نور من الله واضح. فيارب زدنا منك نورا و ثبتنا!
ترجمه :«آنها گفتند رسول خدا(ص) براي بعد از خود كسي را به عنوان امام انتخاب نكرده است ولي ما خود انتخاب مي كنيم.
ما امامي برمي گزينيم اگر بر راه هدايت بود اطاعتش مي كنيم، و اگر از راه گمراهان رفت او را بركنار مي كنيم.
ما به آنها گفتيم دراين صورت شما امام خود هستيد، شما سرگردان شديد و ما سرگردان نيستيم. ولي ما همان را برگزيديم كه پروردگار ما براي ما روز غديرخم برگزيده و از آن كمترين انحراف و عدولي نخواهيم داشت.
ما بر نور واضح الهي هستيم، پروردگارا بر نورانيت ما بيفزا و ما را ثابت قدم بدار.»9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 20 ص 261
2- ابن حديث را گروه زيادي از دانشمندان اسلام اعم از شيعه و اهل تسنن در كتابهاي خود آورده اند (به كتاب الغدير ج 2 ص 9 مراجعه فرمائيد).
3- مسند احمد جلد 3 ص 260
4- مسند احمد جلد 4 ص 299
5- تفسير قرطبي جلد 7 ص 3869
6- از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: من قال فينا بيت شعر بني الله بيتاً في الجنه: «هركس درباره ما بيتي بگويد خدا خانه اي در بهشت براي او بنا مي كند» (الغدير ج 2 ص 3).
7- در حديث ديگري از امام صادق(ع) مي خوانيم: ما قال فينا قائل بيت شعر حتي يؤيد بروح القدس (عيون اخبارالرضا).
8- نورالثقلين جلد4 ص71
9- افكني و الالقاب ج2 ص455
10- تفسير نمونه ج15 ص386
عباسعلي كامرانيان/کیهان
баргирифта аз веб
http://tojik110.blogfa.com
баргирифта аз веб
http://tojik110.blogfa.com
Комментариев нет:
Отправить комментарий